AAD
Cheap Web Hosting | Free Web Hosting | Dedicated Server | Windows Hosting | Free Web Space | Web Hosting | FrontPage | Business Web Hosting
cheap web hosting
Search the Web

. | . | . | . | . | . | .


 



وريا مظهر

وريا مظهر (و. م. آيرو)

 
نقش سوم اين بازي


تشديد مي شوم / تشديد مي شوم
مثل گرفته گي رگي
به منتهاي مردابي ش
در شكم

آتش بازي دست هايت
شدت گرفته است / شدّت گرفته است
مثل گرفته گي شدتِ آتشِ يك دست در بازي:

پس من نقش اول
"نوزاد"را به عهده مي گيرم و
اين خرابه ي آبادي كه در غبار برمي خيزد
"دنيا" نيست؟!
غبار كه شدّت مي افشانَد / حدّت غبار مي گيرد
مثل گرفته گي سبد ـ انگشت
و مشت
مشتي خاكستر مرداب كه در سبد مانده ست:
مانده ست
هديه ي تولدِ مبهمي از تو
( اشدِ مجازاتِ زخم هاي من ) در دست
ــ كدام دست؟!
دستي كه خود در نقشِ
"دوم" اين بازي
آتش گرفته است؟!



چنين گفتم!


تلنگري بر پشتِ جلد،
و خانه در انفجار اتم پرده هايش خواهد ماند
از حقيقت هم كه نگذريم
از كتاب ها تنها كتابِ
(( تعبير خواب ))
به جا مانده ست
نه، انگار باز وقتي از حال مي گويم
آينده تا به حال به پشت مي رانَد
و پشت، سنگ هايش را از گوگرد مي انبارد

حالا سيگاري كه چند لحظه پيش تمام شد
اجاق حرف هم، خود به خود شهادت مي دهد
و اجاق حرف، آن قدر ساكت است
كه ( خودش نه ) سكوتش از ياد مي برد بگويد ــ
كه كاشف اتم
پيش از آن كه كشف كند مخ اش تركيد
اينجاست،
همان احشاي مغزش را مي گويم
كه بر پشتِ همين كتاب، خواب هايم را تعبير مي كند ــ
نه،
انگار
(( تفسير مي كند ))بهتر است.
و باز بي خبر از پشت، تلنگري بر تب.
آه، خداي من بار ديگر تب! ــ
من چند بار بايد بگويم كه هيچ شعري را در تب ننوشته ام
من كه باز
صداي تپش ماه را همان مي بينم كه مي ديدم
نه بيش و نه كم،
هميشه كابوس هايم از آن بوده
كه ; گارسيا لوركا ; وقتي شعرهاي
(( نيويورك)) اش را مي نوشته،
تب مي كرده ست
اما به من چه،
خود، همان تلنگر كافي ست
اما دقيق نيست
من كه شاعر شاعر نيستم
من شاعر شعر هم اگر باشم
هفت بار بايد كلاهم را از هوا بگيرم و
بر سر شما بگذارم.

اما من به طور عمد
چشم هايم را با فندك سوزاندم
( يعني خود اگر چشم هايم از حدقه نمي زد بيرون ــ
چنين مي گفتم )
و اين سيگار هم
انگشتِ اشاره ام را سوزاند
و آن حقيقتي كه از پشت
به درون مي زد
تلخ شد
با عكسي كه از زرتشت
كشيده بودم
بر جلدِ يك كتاب،
وگرنه (چنين) مي گفتم:

از خانه پنجره هاش هم
باقي مانده بود


باقي
نماند. . .



عرقم مي گيرد


چراغ هايي بسيار / دكمه هايي بسيار
اما من
(( شمع )) را فوت مي كنم مي خوابم
در پاشدنم
قطره هاي عرق پيشاني م
از دكمه ي پستان راستِ او
روز را در چراغ مي ميرانَد
اين شمع را پس چه كس مي گريانَد؟

عُق اش از پستانش به ناف
مي چكد
شمع را فوت مي كند / مي خوابد
تا هيچ سمتِ چپي / عرقم ننشانَد


عرقم
با لج
مي گيرد.





 


ماده ي ۲ (ماده ي تركيبي)


از ماده كه تركيب خيال مرا
ما را
ز هم پاشانده
يا نپاشانده
طبق ماده ي هيچ قانوني
حذر مكن!-
از حذر كه خيال مرا / ما را / سفر ربوده يا نربوده. . .

{ اينجا را كمي مكث كن با اخم }:

آه، چه نوستالژياي غريبي!
تصوير اول ِ ياد به چشم نمي آيد
از ماده كه خيال نمي آيد
مي آيد؟!

{ با پوزخند ت ادامه را قطع نكن لطفاً }:
آه، كه با عجيب ترين سفر هم
اين ماده
به چشم
نمي آيد!

از كروشه و شوخي كه بگذريم
عكس خوبي از آب در مي آيد.




ماده ي ۳ (ماده ي فرضي)


اين شعر، ستايش ماده ي خود نيست، ستايشِ ماده نيست، ماده ي ستايش نيست، ستايش نيست و الي آخر.


استكان مؤنث است
و قهوه ي شيردار آن
اگرچه در ; اعماق سياهِ آفريقاي خودم; مقد س نيست
با اين حال، در اين مكان مؤنث است.
و گفتگوي دو خانم 20+20 ساله را
كه پرچم مادگي ميز
از زير گلدان مي شنود مؤنث است
و از زير ميز
دستِ مردي كه مي رود به
روی پا مؤنث است.

اين شعر را در كافه اي تقديم كن به مردي
كه اگرچه در اين مكان، اصلاً
مؤدب نيست
مؤنث نيست
مذكر نيست
و حضورش در اين مكان ميسر نيست
با اين حال
فرض بگير
كه من است!

و
; من;
نيست.




ماده ي۲۳ ( ماده ي معطّل )


بر داشت يكم:

آه،
خانه در خانه ي خود جا گرفته است
من در من جاگير شده
من در مرگ جا

اين طوري بايد با يك آه آمد و به خانه ي خود رسيد، به طوري كه هيچ كس
نتواند من را از روي راحتي الكتريكي برجهانَد، گيريم هم كه بر جهاند: اين
فرش آن قدر تازه است كه برقش زنجير مچ پايم را براي يك جاذبه ي كروي
تفسير مي كند. از روي فرش مي جهم با پا، و از روي ميز دستم را، كه
بر مي دارم، سنگين ترين قدم، مخفيانه در خيابان ازنگاهِ زني مشكوك،
براي جاذبه ي جنسي من تفسير برمي دارد كه

برداشتِ دوم:

زن در خانه ي خود جا نگرفته است
زن در زن جاگير شده
زن در خانه جا. . .
به طوري كه هيچ كس نمي تواند من را از زير لحاف بيرون بياورد
با دنده ي چپ سينه ام. گيريم هم كه بيرون آوردند، قلبم كه زير بالش
افتاده تأخير مرا چه گونه براي رفتن سر بي كاري تفسير مي كند!
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .؛

برداشت سوم:

كسي بدون قلب راه مي افتد
قدم مي زند در خيابان،
شعر مي نويسد در خانه
و آه چه خوب:
امروز هم روز تعطيلي ست!

 (هفته ی آخر یکی از هفته های آینده)

 

By nendoke